تبليغاتX
برنامۀ رادیویی زیر نور ماه
 
زلزله
نویسنده : زیر نور ماه روز چهارشنبه 29 مهر1388
 

بعضی ها سر کلاس بودند، بعضی ها هم سر کار. بعضی ها در اتاق عمل بودند و بعضی ها هم سر سفره عقد. بعضی ها هم اصلا متوجه نشدند و خبرش را از این و آن شنیدند. خلاصه هر کسی مشغول کار خودش بود.
وقتی زلزله آمد یک تکانی به زمین خورد ، یک تکانی به ساکنان زمین، یک تکان هم به دل بعضی از ساکنان زمین.
این زلزله خفیف که خوشبختانه تلفات جانی هم نداشت این خوبی را داشت که ما را به خودمان بیاورد. به ما یادآوری کند که در این دنیا مهمانیم و هزار کار نکرده و هزار راه نرفته داریم. یادمان انداخت که چقدر فرصتمان کوتاه است و مهلتمان محدود. یادمان انداخت که خدایی هم هست...

در زیرنورماه این هفته با رویکردی کاملا اندیشه ای به زلزله می پردازیم. شما هم با ما از این دست زلزله هایی بگوئید که به اعماق وجودتان اصابت کرده. به ما بگوئید این زلزله شما را یاد چه چیزهایی انداخت ؟ نظرات خود را درباره تبعات اندیشه ای زلزله با ما درمیان بگذارید.

Some of us were in the classroom and some of us were at work. Some of us were at the operation room and some of us were to be married. Some of us didn't understand even a slight jolt. They just heard the news of it. In short, everyone was busy with his own business.

When the earthquake came, it shook 3 parts. It shook the earth itself, it shook the inhabitants and it shook the heart of some residents of the earth.

The best advantage of this earthquake was that it reminded us of ourselves. It reminded us that we are quests in this earth and we have many many unaccomplished wishes and roads not taken. It once again reminded us that there exists a God…

In this week’s program, with a completely thought-provoking approach, we are going to talk about earthquake. Stay with us and tell us of such events that has reminded you of God’s presence in your life. What did you learned from these events ?